تبليغاتX
ب عد از ظ ه ر سگی - نوازش میکنم بودنم را

ب عد از ظ ه ر سگی





بیــــــــچاره کسی که زخم ندارد ، بیچاره کسی که درد ندارد ، من شانس این را داشته ام که در طول عمر خود درد فراوان داشته باشم . چه سعادتی ، چه لحظاتی ...ناب لحظاتی که از درد فارغ شدم .

پرسید حالت چطور است ؟
گفتم نفسی می آید و میرود
گفتم زنده ام
پرسید خوبی؟
گفتم حالم خوب است
گفت آخرش چه ، کجا میروی ؟
گفتم رها ، گفتم فارغ
گفتم دوست دارم فردایم معلوم نباشد
گفت یعنی؟
گفتم سرگرم آن پازلی هستم که تکه هایش موسیقی آرامی دارد.
گفت میچینی؟
گفتم کنار ِهم...
گفت خوبی؟
گفتم شــــُکر ِ هستی
گفت کجایی؟
گفتم هستم.
+ نوشته شده در  87/09/10ساعت   توسط علی . آ  |