در من خورشید اگر نباشد
عقاب سیاهیست که شیهه میکشد
اسب سیاهیست که شیون میکنــــد
تمساح گوشه گیری گریــــــــه میکنـد
یک مرغ دریایی نالـــــه میکنـــــــــــــد

در من
خورشید طلوع که میکند / عقاب پرواز میکند / اسب شیهه میکشد / تمساح خیره میکند! / آن مرغ شادی میکند...!
پ.ن : از دوستای عزیزم تشکر میکنم بابت خصوصی آ و غیر خصوصی آی با احساس ، طی یه حرکت انتحاری و البته دلی هر شب (به استثنای الان که روزه!) کلمات بدون شرطم آپ میشه و کامنتدونیشم با اجازه از همه بزرگترا بسته ... باشد که مقبول ِ روح ِ نازنینم ! قرار بگیرد و من راضی باشم از من و شما هم از من باش ! و اصلن بیا دست به دست هم بدیم به مهر شیشه های خانه امان را دستمالی بکشیم اساسی و باز باشد که باشیم و گاهی کتابی بخوانیم و موسیقی بخواند و مگسی از سر خشنودی ویزی بکشد و سگهای کوچه بالایی پارسی از سر دلخوشی بکشند و گرگهای دشتهای آمازون زوزه ای از روی خلوص نیت بکشند و پروانه ها سرود ملی بخوانند ! از من دلخور نباش که روزگار ِ عزیزیست! که نهنگها نمیمیرند که شکارچی از سر شکم سیری آهو آزاد میکند که کپی غیر مجاز فیلم ِ روی اکران پخش نمیشود که برنجها در کیسه های خاکی رنگ به قیمت 6 سال پیش فروخته میشوند که مدلهای 2008 از زور لاغری نمیمیرند که نوروز ِ 88 پیشاپیش مبارک !! از من دلگیر نباش مینویسم که نفس بکشم ... دلم هوای برگ ِ سیگار کرده و توتون ِناب ، بپیچم و ماه ها نگاهش کنم ... بی آ بی آ زیر باران خیس بشیم تا بچاییم! زندگی هنوز حس غریب مرغ مهاجرست کشف کن تا بخندی ! حال میده!
آم ین
