تبليغاتX
ب عد از ظ ه ر سگی - من و ما و یک قاشق نسکافه ء بی فنجان / 6

ب عد از ظ ه ر سگی

گاهی بهتر است یک بار برای همیشه از در ِ پشتی رفت و بعد از آن همیشه از در ِ پشتی رفت ، گاهی بهتر است که سوای در ِ اصلی که با تابلوی خروج مسیرش تزئین شده راهی باشد که هیچ تابلوی خروجی از وجودش با خبر نباشد . گاهی بهتر است کسی نداند که آن پشتها دری هست و تو صاحبش هستی و مالک ِ راهش ! راهی که حتی سوسکی هوس نکند آنجا را برای مردن انتخاب کند . آن موقع وقتی کسی خبری داد که به مذاقت خوش نیامد یا حرفی زد که نباید و یا حتی و صد حتی ِ دیگر ! آنجا فقط تو هستی تا بهترین و بدترین تصمیم را بگیری .حقیر ! در شرایطی نیستم که ابراز تاسف بکنم برای مردم ِ سرزمینم و صاحب تریبون هم نیستم تا بگویم we can یا we can change اما گاهی درون ِ خود ندایی را میشنوم که میگوید یا علی ! ( همان ای علی ) (همان علیا = علی . آ) !! بگو با من آنچه درونت را منقلب کرده برادر ! گاهی مرا این ندا ! به سمت ِ در ِ پشتی راهنمایی میکند و تاکید دارد که قلم و کاغذی هم داشته باشم تا بنویسم آنچه در من عظیم است و دنیا revolution اش میخواند ! اما چه انقلابی؟ چه منی که منقلب است چه کشکی و چه دوغی ! آنجا ، آن پشت منم ، فقط من و قلم و کاغذ و شاید کمی آب جوش و یک قاشق نسکافه و زمان . زمانی که با من و آنچه در اطرافم هست بی یک فنجان میگذرد . چه باک اگر فنجان نباشد تا جور ِ ما جور باشد . مسئله این نیست ! مهم آن است یا این است که درست آن لحظه که من از در ِ پشتی وارد حریم شخصی ِ فوق شخصی ام شده ام دیگری جایی دیگر به چیزی دیگر می اندیشد و من کاش میدانستم که چه میگذرد در سرش که دانستنش بس خوشحالم میکند و دانستنش ناراحتم میکند که چرا ؟ چرا این؟ حالا خب چرا این؟ چرا آن نه ؟ و آنموقع است که دوست دارم نگاهش کنم و بگویم که ...

دوباره ندا آمد که علیا ! بگو با من و من حرفش را میبرم و میگویم که ندای عزیز ! بگو به آنها که در آسمان هم سهم دارند! زمینی که ما رویش راه میرویم کم است برای بازی ، به آنها بگو که سهم دارند از هستی و آنچه هست . به آنها بگو ما روزی میخندیم و ما روزی خواهیم خندید ! به آنها بگو دوست دارم بخندم اما چطور وقتی مطئنم که نمیدانند کم میخواهند!
شعار نیست و ما هم آنچنان اهلش نیستیم اما ، ولـــــــــــــ ی ...
وقتی سهم یک زن از زندگی فقط زنبیل قرمزی است و سهم صاحب آن سبزی فروشی بالاتر از میدان زنبیل ِ قرمز ِ آن زن ، ...

به آنها بگو که کم میخواهند ، به آنها بگو که در آسمان هم سهم دارند .

من همچنان در حریم خصوصی و شخصی ام هستم و دیگری جایی دیگر به فردا و برادرش جایی دیگر به دیروزش می اندیشد .

پ . ن : گیج شدی؟ جــــانم!
. I even dont know what was my prob! but NOW i`m cool believe me 

با تشکر از شادی تبعیدی بابت باز یافت ِ ! این متن.

عکس تابلو میباشد که تزئینی است!

یه کم تا ب عد !

+ نوشته شده در  87/09/24ساعت   توسط علی . آ