تبليغاتX
ب عد از ظ ه ر سگی - untitled 4

ب عد از ظ ه ر سگی




نه

 تیغ برنمیدارم که دستهایم را خ ط بی اندازم

ساحل منتظر است

تا قلعه ء ماسه ایم را

بــــــسازم
.
.
.

دلم هوای هوایی تازه دارد

نفرین

به

ت ی غ

اگر خون ِ رگم را بریزد بر

ز

م

ی

ن

من ایستاده ام روی زمین...

تن ِ سیاه ِ مخملین ِ نجیبترین سگ ِ

ز

م

ی

ن

منتظر نوازش دستهای من است.

من هنوز ناب را لمس نکرده ام

زندگی

زیباست


ع لی . آ
+ نوشته شده در  87/09/06ساعت   توسط علی . آ  |