
نه
تیغ برنمیدارم که دستهایم را خ ط بی اندازم
ساحل منتظر است
تا قلعه ء ماسه ایم را
بــــــسازم
.
.
.
دلم هوای هوایی تازه دارد
نفرین
به
ت ی غ
اگر خون ِ رگم را بریزد بر
ز
م
ی
ن
من ایستاده ام روی زمین...
تن ِ سیاه ِ مخملین ِ نجیبترین سگ ِ
ز
م
ی
ن
منتظر نوازش دستهای من است.
من هنوز ناب را لمس نکرده ام
زندگی
زیباست
ع لی . آ
